چرا نمیدانم چه انتخابی برای آیندهام درست است؟

گاهی قرار گرفتن در مسیر انتخاب، از خودِ انتخاب سختتر است.
ممکن است به سنی رسیده باشیم که باید درباره آیندهمان تصمیم بگیریم؛ انتخاب رشته، یادگیری یک مهارت، ادامه تحصیل، ورود به بازار کار یا حتی پیدا کردن مسیری که دوست داریم در سالهای بعد آن را ادامه دهیم.
اما هرچه بیشتر درباره این انتخابها فکر میکنیم، سوالهای بیشتری برایمان پیش می آید:
از کجا بفهمم این انتخاب برای من درست است؟
اگر انتخاب اشتباهی داشته باشم چه؟
اگر چند سال بعد بفهمم چیزی که انتخاب کردهام را دوست ندارم چه؟
چرا بعضیها دقیقاً میدانند چه میخواهند، اما من هنوز مطمئن نیستم؟
سردرگمی درباره انتخاب مسیر آینده برای خیلی از نوجوانها و جوانها آشناست. مخصوصا وقتی قرار است برای آینده تصمیم بگیریم و همزمان نظر خانواده، دوستان، فضای جامعه و چیزهایی که هر روز در شبکههای اجتماعی میبینیم هم روی ذهنمان تأثیر میگذارند.
یکی میگوید فلان رشته آینده بهتری دارد، یکی از درآمد یک شغل تعریف میکند، دوستمان از همین حالا برای چند سال آینده برنامه دارد و ما بین چند مسیر مختلف ماندهایم.
در چنین شرایطی، طبیعی است که بخواهیم یک جواب قطعی پیدا کنیم؛ اما انتخاب مسیر آینده معمولا اینقدر ساده نیست.
چرا انتخاب مسیر آینده برای ما سخت میشود؟
یکی از دلایلی که انتخاب آینده را سخت میکند، این است که هنوز تجربه زیادی از مسیرهای مختلف نداریم.
وقتی درباره یک رشته، مهارت یا شغل فکر میکنیم، معمولاً بخش زیادی از اطلاعاتمان را از دیگران میگیریم. ممکن است درباره یک رشته بشنویم که بازار کار خوبی دارد، درباره یک شغل بدانیم که درآمد بالایی دارد یا ببینیم کسی با انتخاب یک مسیر خاص به موفقیت رسیده است.
اما دانستن این اطلاعات لزوماً به این معنی نیست که همان مسیر برای ما هم انتخاب مناسبی است.
چون موفق بودن یک مسیر برای یک نفر، به تنهایی نمیتواند مناسب بودن آن را برای فرد دیگری ثابت کند.
ممکن است یک نفر از کار کردن در یک محیط شلوغ و پرتعامل لذت ببرد، اما فرد دیگری در محیطی آرام و مستقل عملکرد بهتری داشته باشد.
ممکن است کسی از سالها یادگیری تخصصی در یک حوزه لذت ببرد، اما برای فرد دیگری تجربههای متنوع و تغییر مسیر جذابتر باشد.
بنابراین وقتی درباره انتخاب مسیر آینده فکر میکنیم، فقط نباید بپرسیم:
کدام مسیر بهتر است؟
سؤال مهمتر این است:
کدام مسیر با شرایط، تواناییها، علاقهها و اولویتهای من سازگاری بیشتری دارد؟
آیا برای انتخاب مسیر آینده فقط باید ببینیم به چه چیزی علاقه داریم؟
من واقعا به چه چیزی علاقه دارم؟
اینها سوالات مهمی هستند، اما به تنهایی نمیتواند مسیر آینده را مشخص کند.
ممکن است به کار با کامپیوتر علاقه داشته باشیم، اما این علاقه به تنهایی مشخص نمیکند که برنامهنویسی برایمان مناسبتر است یا طراحی،یا حتی شاید تولید محتوا، تحلیل داده یا مسیر های دیگر.
ممکن است از صحبت کردن با آدمها لذت ببریم، اما باز هم نمیتوانیم فقط بر اساس همین ویژگی تصمیم بگیریم که چه شغلی برایمان مناسب است.
علاقه فقط یکی از بخشهای شناخت ماست.
برای اینکه بتوانیم انتخاب بهتری داشته باشیم، لازم است کمکم بفهمیم در چه کارهایی توانمندتریم، چه محیطهایی برایمان مناسبترند، چه چیزهایی برایمان اهمیت بیشتری دارند و از انجام چه فعالیتهایی واقعا انرژی میگیریم.
این شناخت هم معمولا با یک جواب آماده یا یک تصمیم ناگهانی به دست نمیآید.
وقتی بین چند انتخاب مردد هستیم، از کجا شروع کنیم؟
گاهی مسئله این نیست که هیچ ایدهای درباره آینده نداریم؛ اتفاقا گزینههای زیادی داریم.
ممکن است همزمان به چند رشته علاقه داشته باشیم، چند مهارت مختلف برایمان جذاب باشد یا بین ادامه تحصیل و شروع یک مسیر کاری مردد باشیم.
در چنین شرایطی، ممکن است آنقدر دنبال پیدا کردن بهترین انتخاب باشیم که اصل مسئله را فراموش کنیم.
به جای اینکه مدام از خودمان بپرسیم:
کدام گزینه بهترین است؟
بهتر است سوال دقیقتری مطرح کنیم:
کدام گزینه با شرایط و ویژگیهای من سازگارتر است؟
برای جواب دادن به این سوال، باید خودمان را کمی دقیقتر بررسی کنیم.
مثلا:
من از چه نوع فعالیتهایی بیشتر لذت میبرم؟
در چه کارهایی معمولا عملکرد بهتری دارم؟
کار کردن با آدمها برایم جذابتر است یا کار مستقل؟
در انتخاب آینده، درآمد برایم چقدر اهمیت دارد؟
آیا برای یادگیری و پیشرفت طولانیمدت در یک مسیر آمادگی دارم؟
کدام ویژگیهای یک مسیر برای من مهماند و کدامها برایم اهمیت چندانی ندارند؟
پاسخ دادن به این سوالها قرار نیست یکشبه تکلیف آینده را مشخص کند. اما کمک میکند بفهمیم بر چه اساسی باید تصمیم بگیریم.
شناخت خود فقط با فکر کردن اتفاق نمیافتد
ممکن است ساعتها درباره خودمان فکر کنیم و باز هم به نتیجه مشخصی نرسیم.
من دقیقا چه استعدادی دارم؟
چه کاری برای من مناسب است؟
واقعا به چه چیزی علاقه دارم؟
این سوالها مهماند، اما بخشی از جواب آنها زمانی پیدا میشود که خودمان را در موقعیتهای مختلف ببینیم.
ممکن است فکر کنیم آدم خلاقی نیستیم، اما وقتی در یک پروژه قرار میگیریم، ایدههایی داشته باشیم که دیگران به آنها توجه کنند.
ممکن است تصور کنیم در کار گروهی ضعیف هستیم، اما وقتی در یک تیم قرار میگیریم، بفهمیم در شرایطی که مسئولیت مشخصی داریم، عملکرد خوبی نشان میدهیم.
یا شاید فکر کنیم به یک حوزه علاقه داریم، اما وقتی واقعا بخشی از آن را تجربه میکنیم، متوجه شویم تصویری که در ذهنمان ساخته بودیم با واقعیت تفاوت دارد.
این تجربهها لزوما اشتباه نیستند؛ بلکه هر تجربه میتواند بخشی از شناخت ما را کاملتر کند.
قبل از انتخاب مسیر آینده، چه سوالهایی از خودمان بپرسیم؟
اگر هنوز بین چند مسیر مردد هستیم، لازم نیست همین امروز جواب نهایی را پیدا کنیم. اول بهتر است ببینیم دقیقا در کدام بخش از مسیر تصمیمگیری قرار داریم.
میتوانیم از خودمان بپرسیم:
الان بین چه گزینههایی مرددم؟
درباره هرکدام چه چیزهایی میدانم؟
چه چیزهایی را هنوز نمیدانم؟
آیا چیزی را فقط به خاطر نظر دیگران میخواهم؟
کدام بخش این انتخاب واقعاً برای خودم مهم است؟
چه تواناییهایی در خودم میبینم؟
چه مهارتهایی باید در خودم تقویت کنم؟
آیا میتوانم قبل از تصمیم نهایی، این مسیر را در یک مقیاس کوچکتر تجربه کنم؟
این سوالها قرار نیست به جای ما تصمیم بگیرند. بلکه کمک میکنند انتخابمان را از یک تصمیم مبهم و پراسترس، به مسئلهای تبدیل کنیم که میتوانیم مرحلهبهمرحله بررسیاش کنیم.
جوانه؛ مسیری برای یادگیری مهارتهای شناخت خود و تصمیمگیری

وقتی صحبت از انتخاب مسیر آینده میشود، معمولا انتظار داریم کسی از بیرون به ما بگوید چه کاری برایمان مناسب است.اما شناخت واقعی خود، چیزی نیست که یک نفر بتواند به جای ما انجام دهد.
هدف کارگاههای مهارتمحور جوانه، فراهم کردن مسیری برای یادگیری مهارتها و شکل گرفتن نوعی نگاه است که نوجوان و جوان بتواند با استفاده از آن، شناخت دقیقتری از خودش پیدا کند.
جوانه قرار نیست به جای فرد تصمیم بگیرد که چه رشتهای انتخاب کند، چه شغلی داشته باشد یا دقیقا در چه زمینهای استعداد دارد.
بلکه در این مسیر، فرد کمکم یاد میگیرد خودش را مشاهده کند، رفتارها و انتخابهایش را بهتر بشناسد، نقاط قوت و ضعفش را ببیند، تجربههای مختلف را جدی بگیرد و درباره آنها فکر کند.
برای مثال، وقتی درباره ارتباط مؤثر، مسئولیتپذیری، کار تیمی، تصمیمگیری، حل مسئله یا شناخت تواناییهای فردی صحبت میکنیم، قرار نیست صرفا یک مفهوم جدید یاد بگیریم و از آن عبور کنیم.
مهمتر این است که بتوانیم این مفاهیم را در موقعیتهای واقعی ببینیم و از خودمان بپرسیم:
من در این موقعیت چطور رفتار میکنم؟
«اگر در این شرایط قرار بگیرم، چه انتخابی میکنم؟»
«کجاها عملکرد خوبی دارم؟»
«کجاها هنوز نیاز به تمرین و رشد دارم؟»
وقتی یادگیری با چنین بررسیای همراه شود، کمکم اطلاعات بیشتری درباره خودمان به دست میآوریم؛ اطلاعاتی که میتوانند در انتخابها و تصمیمهای آینده به ما کمک کنند.
به همین دلیل، جوانه قرار نیست مسیر زندگی را به جای ما انتخاب کند.
قرار است کمک کند ابزارهای لازم برای شناخت بهتر خودمان را یاد بگیریم تا بتوانیم با آگاهی بیشتری درباره مسیر آیندهمان تصمیم بگیریم.
چون قرار نیست یک نفر از بیرون به ما بگوید:
«تو برای فلان مسیر مناسب هستی.»
مهمتر این است که خودمان آنقدر شناخت و آگاهی داشته باشیم که بتوانیم درباره مسیرمان تصمیم بگیریم. اگر امروز هنوز دقیقاً نمیدانی چه میخواهی، این به معنی بیهدف بودن یا عقب ماندن نیست. شاید هنوز در مرحلهای هستی که باید بیشتر تجربه کنی، بیشتر یاد بگیری و خودت را از زاویههای مختلف ببینی.
چون انتخاب آینده، فقط پیدا کردن یک گزینه خوب نیست؛ شناختن خودمان برای انتخاب گزینهای است که بیشتر با ما سازگار باشد.
برای اطلاع بیشتر از کارگاه های جوانه با ما همراه باشید.


راستی میدونستید مسیر جوانه برای نونهالان هم هست؟
با ما در این مسیر همراه باشید…












