چرا نسل امروز اینقدر دیر به فکر بازار کار میوفتند؟
برای خیلی از جوانها، دغدغهی بازار کار دقیقا از زمانی جدی میشود که دوران تحصیل به پایان میرسد. تا قبل از آن، بیشتر نگرانیها حول امتحان، کنکور، انتخاب رشته یا تمام کردن دانشگاه میچرخد. اما همین که قرار است وارد دنیای کار شوند، سؤالهای جدید یکییکی سر و کلهشان پیدا میشود:
از کجا باید شروع کنم؟
چه مهارتی لازم دارم؟
چطور خودم را معرفی کنم؟
اگر هیچ مهارتی نداشته باشم، چه کسی به من فرصت تجربه کردن میدهد؟
این سوالها کاملا طبیعیاند. اما شاید سوال مهمتر این باشد که:
چرا تازه در این مرحله با آنها روبهرو میشویم؟
واقعیت این است که ورود به بازار کار، شروع مسیر حرفهای ما نیست؛ فقط اولین جایی است که نتیجهی سالها یادگیری، تجربه و شناخت خودمان را میبینیم. اگر تا اینجا فرصتی برای شناخت تواناییها، امتحان کردن علاقهها، تجربهی کار تیمی، مسئولیتپذیری یا حتی انجام یک پروژهی کوچک نداشته باشیم، طبیعی است که ورود به بازار کار برایمان با ابهام و نگرانی همراه باشد.
بخش زیادی از این موضوع به مسیری برمیگردد که خیلی از ما در آن رشد کردهایم. سالها یاد میگیریم چطور برای امتحان آماده شویم، نمرهی بهتری بگیریم یا از یک مقطع تحصیلی به مقطع بعد برویم؛ اما کمتر پیش میآید کسی از ما بپرسد:
در چه کاری توانمند هستی؟
چه ارزشی میتوانی برای دیگران خلق کنی؟
یا دوست داری در آینده چه مسئلهای را حل کنی؟
به همین دلیل، خیلی از جوانها زمانی به فکر شناخت خود و ساختن مسیر شغلی میافتند که دیگر قرار است وارد بازار کار شوند؛ در حالی که این مسیر چیزی نیست که بتوان آن را در چند هفته یا حتی چند ماه ساخت.
شاید اگر آمادگی برای آیندهی شغلی را از سالهای نوجوانی شروع کنیم، ورود به بازار کار دیگر یک اتفاق نگرانکننده و پر از ابهام نباشد؛ بلکه قدمی طبیعی در مسیری باشد که از مدتها قبل برای آن آماده شدهایم. هرچه این آمادگی زودتر شروع شود، تصمیمهای شغلی آینده آگاهانهتر، مطمئنتر و کماسترستر خواهند بود.
چرا دغدغهی ورود به بازار کار دیر شکل میگیرد؟
وقتی صحبت از بازار کار میشود، اولین چیزی که به ذهن خیلی از جوانها میرسد، پیدا کردن یک شغل است. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، میبینیم دغدغهی اصلی فقط ( استخدام شدن ) نیست.
سؤالهایی که در این مرحله ذهن افراد را درگیر میکنند، بیشتر از جنس شناخت و آمادگی هستند؛ سؤالهایی مثل:
من در چه کاری توانمندم؟
چه ارزشی میتوانم خلق کنم؟
چطور باید خودم را معرفی و پرزنت کنم؟
یا اصلا از کجا باید شروع کنم؟
نکته اینجاست که قرار نیست پاسخ این سؤالها را در چند ماه آخر دانشگاه یا همزمان با ارسال اولین رزومه پیدا کنیم. اینها موضوعاتی هستند که به مرور شکل میگیرند و هر تجربه، مسئولیت یا مهارتی که فرد در سالهای نوجوانی به دست میآورد، بخشی از پاسخ آنها را کاملتر میکند.
با این حال، خیلی از جوانها تا زمانی که ناچار به ورود به بازار کار نشوند، با این سؤالها روبهرو نمیشوند. نه به این دلیل که این موضوعات اهمیت ندارند، بلکه چون معمولاً نیازی به فکر کردن دربارهی آنها احساس نمیشود.
وقتی هنوز هدف اصلی، عبور از یک مقطع تحصیلی یا گرفتن یک مدرک است، آیندهی شغلی هم به مسئلهای مربوط به ( بعدا ) تبدیل میشود.
نتیجهی این تأخیر این است که فرد در آستانهی ورود به بازار کار، باید همزمان به چند سؤال اساسی جواب بدهد: سؤالهایی که اگر زودتر برایشان وقت گذاشته بود، امروز با اطمینان بیشتری مسیرش را انتخاب میکرد.
به همین دلیل است که برای خیلی از جوانها، ورود به بازار کار بیشتر از اینکه آغاز یک مسیر حرفهای باشد، شروع جستوجوی پاسخهایی است که بهتر بود سالها قبل به آنها فکر میشد.
کمتر کسی از دوران مدرسه یا حتی سالهای ابتدایی دانشگاه، آیندهی شغلی خودش را یک مسئلهی نزدیک و قابل برنامهریزی میبیند. برای خیلی از نوجوانان و جوانان، بازار کار موضوعی است که به نظر میرسد هنوز زمان زیادی تا رسیدن به آن باقی مانده است.
و به همین دلیل، طبیعی است که توجه و انرژی آنها بیشتر صرف موضوعاتی شود که در همان زمان اهمیت بیشتری دارند؛ از امتحان و کنکور گرفته تا انتخاب رشته و فارغالتحصیلی.
از طرف دیگر، در بسیاری از مسیرهای آموزشی، موفقیت بیشتر با معیارهایی مثل نمره، معدل یا مدرک سنجیده میشود. در چنین فضایی، کمتر پیش میآید که فرد از خودش بپرسد قرار است بعد از پایان تحصیل چه جایگاهی در دنیای کار داشته باشد یا برای رسیدن به آن جایگاه، از امروز چه چیزهایی باید یاد بگیرد.
خانوادهها هم معمولا با نیت حمایت، اولویت را روی پیشرفت تحصیلی میگذارند و ورود به دنیای کار را به سالهای بعد موکول میکنند. نتیجه این میشود که خیلی از جوانها تا زمانی که واقعاً مجبور به جستوجوی شغل نشوند، احساس نیاز جدی به شناخت بازار کار یا آماده شدن برای آن پیدا نمیکنند.
در نهایت، وقتی فارغالتحصیلی نزدیک میشود یا اولین فرصت شغلی از راه میرسد، موضوعی که سالها در حاشیه بوده، ناگهان به یکی از اصلیترین دغدغههای فرد تبدیل میشود.
دغدغهای که شکل گرفتنش در این زمان، بیشتر از اینکه به پیچیدگی بازار کار مربوط باشد، به دیر شروع شدن فرآیند آمادگی برای ورود به آن برمیگردد.
وقتی این دغدغه دیر شکل میگیرد، چه اتفاقی میافتد؟
دیر شروع شدن آمادگی برای ورود به بازار کار، فقط پیدا کردن شغل را سختتر نمیکند؛ بلکه روی کیفیت تصمیمهایی که فرد در ابتدای مسیر حرفهای خودش میگیرد هم تاثیر میگذارد.
خیلی از انتخابهایی که در این دوره انجام میشوند، به جای اینکه بر پایهی شناخت و برنامهریزی باشند، واکنشی به شرایط موجود هستند؛ یعنی فرد فقط تلاش میکند هرچه زودتر وارد بازار کار شود.
در چنین شرایطی، فرصت بررسی مسیرهای مختلف کمتر میشود. ممکن است فرد شغلی را انتخاب کند که با تواناییها یا علایقش هماهنگ نیست، فقط به این دلیل که احساس میکند زمان کافی برای جستوجو یا تجربه کردن ندارد.
گاهی هم مسیر حرفهای فرد بیشتر تحت تأثیر نظر اطرافیان یا شرایط بازار قرار میگیرد تا انتخاب آگاهانهی خودش.
از طرف دیگر، وقتی شناخت روشنی از تواناییها و تجربههای خودمان نداشته باشیم، معرفی کردن خودمان هم سخت میشود. در یک مصاحبهی شغلی یا حتی یک گفتوگوی ساده، این سؤال مطرح میشود که : چه ارزشی میتوانی ایجاد کنی؟
پاسخ این سؤال با حفظ کردن چند جمله یا نوشتن یک رزومه به دست نمیآید؛ بلکه نتیجهی شناختی است که فرد در سالهای قبل از خودش و تجربههایش پیدا کرده است.
به همین دلیل، دغدغهی خیلی از جوانها در آستانهی ورود به بازار کار، فقط پیدا کردن یک فرصت شغلی نیست؛ بلکه نداشتن تصویری روشن از جایگاهی است که میخواهند در آن قرار بگیرند.
واقعا چه چیزهایی باید قبل از ورود به بازار کار یاد گرفته میشد؟
ورود به بازار کار فقط زمانی سخت میشود که فرد مهارت تخصصی کافی نداشته باشد. گاهی چالش اصلی، حتی قبل از پیدا کردن یک شغل، به شناخت خود فرد برمیگردد؛ اینکه بداند چه تواناییهایی دارد، چه مسیرهایی برایش مناسبتر است و چطور میتواند ارزش خودش را به دیگران نشان دهد.
یکی از مهمترین چیزهایی که باید پیش از ورود به بازار کار شکل بگیرد، شناخت درست خودمان است.
فردی که شناخت بهتری از علایق، ارزشها، تواناییها و نقاط قابل بهبود خودش دارد، تصمیمهای شغلی آگاهانهتری میگیرد. او بهتر میداند چه موقعیتهایی با ویژگیهایش هماهنگتر هستند و برای رشد در چه زمینههایی باید بیشتر تلاش کند.
در کنار شناخت خود، شناخت نقاط قوت هم اهمیت زیادی دارد. خیلی از افراد هنگام معرفی خودشان فقط به مدرک، رشتهی تحصیلی یا دورههایی که گذراندهاند اشاره میکنند؛ در حالی که بخش مهمی از هویت حرفهای آنها در تواناییهایی است که در عمل نشان دادهاند.
اینکه فرد بداند در چه کارهایی عملکرد بهتری دارد، چه مسئلههایی را بهتر حل میکند و چه ویژگیهایی او را متمایز میکند، پایهی مهمی برای ساختن مسیر حرفهای است.
اما شناخت بدون تجربه کامل نمیشود.
تجربه کردن یکی از بخشهایی است که معمولا دیر شروع میشود. تجربه فقط به معنی داشتن یک شغل رسمی نیست؛ شرکت در پروژهها، کار گروهی، انجام مسئولیتهای کوچک و روبهرو شدن با چالشهای واقعی، به فرد کمک میکند تواناییهایش را در عمل امتحان کند و شناخت دقیقتری از محیط کار به دست بیاورد.
از طرف دیگر، بازار کار فقط به دنبال افرادی نیست که یک مهارت فنی بلد باشند. تواناییهایی مثل مسئولیتپذیری، ارتباط مؤثر و کار تیمی بخش مهمی از موفقیت حرفهای هستند.
فرد در محیط کار باید بتواند با دیگران همکاری کند، نظرش را بیان کند، بازخورد بگیرد و مسئولیت نتیجهی کاری را که انجام میدهد بپذیرد.
یکی دیگر از مهارتهای مهم، حل مسئله است. در دنیای واقعی کار، همیشه برای همه چیز یک دستورالعمل مشخص وجود ندارد. افراد موفقتر کسانی هستند که میتوانند شرایط را تحلیل کنند، مسئله را درست تشخیص دهند و برای رسیدن به نتیجه، راهحل پیدا کنند.
در کنار این موارد، ارتباط مؤثر و کار تیمی هم از مهارتهایی هستند که تقریباً در هر محیط کاری اهمیت دارند. توانایی گفتوگو، شنیدن نظر دیگران، حل اختلاف، همکاری با افراد مختلف و پذیرفتن مسئولیت، ویژگیهایی نیستند که صرفاً با ورود به یک شغل ایجاد شوند؛ این مهارتها باید از قبل تمرین و تجربه شوند.
همچنین فرد برای حضور موفق در بازار کار نیاز دارد نگاه درستی نسبت به مفهوم ارزشآفرینی داشته باشد؛ اینکه درآمد چگونه شکل میگیرد، مهارت چه ارتباطی با نیازهای جامعه دارد و چطور میتوان تواناییهای شخصی را به یک مسیر حرفهای تبدیل کرد.
کارگاه های مهارت محور جوانه با توجه به همین نیازها، مسیر رشد نوجوانان و جوانان را طراحی کرده است؛ مسیری که فقط روی آموزش یک مهارت شغلی تمرکز ندارد، بلکه تلاش میکند پایههایی را بسازد که فرد برای ورود آگاهانهتر به دنیای حرفهای به آنها نیاز دارد.
در این مسیر، موضوعاتی مثل شناخت هویت و تواناییهای فردی، مدیریت احساسات، تصمیمگیری، تفکر انتقادی، ارتباط مؤثر، کار تیمی، سواد مالی، شناخت ارزشآفرینی و طراحی مسیر حرفهای، در قالب تجربهها و فعالیتهای عملی دنبال میشوند.
در نهایت، همهی این موارد به ساختن یک هویت حرفهای منجر میشود؛ یعنی اینکه فرد بداند چه کسی است، چه تواناییهایی دارد و چطور میخواهد در یک فضای حرفهای شناخته شود.
معرفی خود هم بخشی از همین مسیر است. اینکه بتوانیم دربارهی تواناییها، تجربهها و ارزشی که ایجاد میکنیم صحبت کنیم، مهارتی نیست که فقط هنگام اولین مصاحبهی شغلی به آن نیاز داشته باشیم؛ این مهارت حتی سال ها پس از ورود به بازار کار هم همچنان بخش جدایی ناپذیر از مسیر ماست.
چرا این مهارتها را نمیتوان در مدت کوتاه یاد گرفت؟
بعضی مهارتها را میتوان با آموزش و تمرین، در یک بازهی زمانی مشخص یاد گرفت؛ اما مهارتهایی که برای ساختن یک مسیر حرفهای لازم هستند، بیشتر از اینکه فقط یک دانش باشند، نتیجهی یک فرآیند رشد هستند.
برای مثال، ممکن است بتوان اصول یک ارتباط مؤثر را در یک دورهی آموزشی یاد گرفت، اما اینکه فرد بتواند در موقعیتهای مختلف درست ارتباط برقرار کند، نیاز به تجربه، مشاهده و تمرین مداوم دارد.
همین موضوع دربارهی مسئولیتپذیری، کار تیمی، حل مسئله و حتی شناخت تواناییهای فردی هم صدق میکند.
شناخت خود نیز چیزی نیست که با پاسخ دادن به چند سؤال یا انجام یک آزمون تمام شود. انسان در طول تجربههای مختلف، همکاری با افراد متفاوت، مواجهه با چالشها و قرار گرفتن در موقعیتهای جدید، شناخت دقیقتری از خودش پیدا میکند.
هر تجربه، بخشی از تصویر فرد از تواناییها و مسیر مناسبش را کاملتر میکند.
از طرف دیگر، ورود به محیطهای واقعی فرصتهایی برای آزمون و خطا ایجاد میکند؛ فرصتی که فرد در آن یاد میگیرد چه کارهایی را بهتر انجام میدهد، چه مهارتهایی نیاز به تقویت دارند و چطور باید با شرایط پیشبینینشده برخورد کند.
این تجربهها چیزی نیستند که بتوان فقط از طریق مطالعه یا آموزش تئوری به دست آورد.
به همین دلیل، آماده شدن برای بازار کار شبیه آماده شدن برای یک امتحان نیست که بتوان در مدت کوتاهی حجم زیادی از مطالب را یاد گرفت و نتیجه گرفت.
این مسیر به زمان نیاز دارد؛ چون بخشی از آن به ساختن تواناییها مربوط میشود و بخش دیگر به شناخت بهتر خود و دنیای اطراف.
هرچه این فرآیند زودتر شروع شود، فرد فرصت بیشتری برای تجربه کردن، یادگیری از اشتباهات و پیدا کردن مسیر مناسب خودش خواهد داشت.
مسیر جوانه برای آمادهسازی ورود به بازار کار
جوانه یک مسیر مرحلهبهمرحله طراحی کرده تا نوجوانان و جوانان بتوانند خودشان را بهتر بشناسند، مهارتهای فردیشان را بسازند و مسیرهای واقعی کسبوکار را تجربه کنند.
این مسیر از شناخت شروع میشود؛ چون قبل از اینکه کسی بتواند یک مسیر کاری را انتخاب کند، باید بداند چه ویژگیهایی دارد، به چه چیزهایی علاقهمند است، چه تواناییهایی دارد و چه مهارتهایی را باید در خودش تقویت کند.
در مرحلهی بعد، نوجوان وارد فضای توسعهی مهارتها میشود؛ مهارتهایی که تقریبا در هر مسیر کاری به آنها نیاز دارد. از ارتباط و کار تیمی گرفته تا ایدهپردازی، حل مسئله، تصمیمگیری و شناخت فضای کسبوکار.
اما مسیر جوانه فقط به یادگیری محدود نمیشود. بخش مهمی از این مسیر، تجربه کردن است؛ جایی که نوجوانها فرصت پیدا میکنند آموختههایشان را در موقعیتهای واقعیتر به کار بگیرند، با کار گروهی آشنا شوند، ایدههایشان را توسعه دهند و نگاه نزدیکتری به دنیای کسبوکار داشته باشند.
در نهایت، هدف جوانه این نیست که برای هر نوجوان یک شغل مشخص تعیین کند؛ بلکه کمک میکند هر فرد مسیر مناسب خودش را بهتر پیدا کند و با آمادگی بیشتری وارد مرحلههای بعدی زندگی و کار شود.
مسیر جوانه از شناخت خود شروع میشود،
با ساخت مهارتها ادامه پیدا میکند
و با تجربه و مواجهه با دنیای واقعی کسبوکار کامل میشود.
با ما در این مسیر همرا باشید.
برای اطلاع از رویداد های نوجوانان و همچنین رویداد های جوانان کلیک کنید.













