چرا نمیدونم چه انتخابی برای من درسته؟

فرض کن ساعت دو نصفهشبه.
گوشی دستته و داری بین چندتا صفحه بالا و پایین میری. فردا باید درباره یه موضوع مهم تصمیم بگیری، ولی هنوز نمیدونی چی کار کنی.یه لحظه با خودت میگی:خب، همینو انتخاب میکنم.
دو دقیقه بعد:نه… صبر کن. شاید اون یکی بهتر باشه.»
بعد یکی از دوستات میاد توی ذهنت:اگه جای من بود، قطعاً گزینه دوم رو انتخاب میکرد.»
بعد حرف مامانت یادت میاد:به نظرم این انتخاب آینده بهتری داره.»
بعد خودت میمونی و یه عالمه «نکنه».نکنه اشتباه کنم؟
نکنه بعداً پشیمون بشم؟نکنه بقیه درست میگن؟نکنه چیزی رو از دست بدم؟و آخرش، بعد از یک ساعت فکر کردن، هنوز دقیقاً همون جایی هستی که بودی:نمیدونم چی تصمیمی بگیرم!
اگر این موقعیت برات آشناست، تنها نیستی.خیلی وقتها مشکل ما این نیست که بین چند موردگیر کردیم؛ مشکل اینه که نمیدونیم چطور بفهمیم کدوم مسیربیشتر به خودمون میخوره.
و این سؤال، مخصوصاً وقتی داریم بزرگتر میشیم، بیشتر و بیشتر سراغمون میاد.
رشته چی بخونم؟چه مهارتی یاد بگیرم؟با چه آدمهایی دوست بمونم؟به چه پیشنهادی «بله» بگم؟کِی باید «نه» بگم؟
اصلاً از کجا بفهمم دارم انتخاب خودمو میکنم یا چیزی رو انتخاب میکنم که بقیه ازم میخوان؟
چرا انتخاب کردن اینقدر سخت شده؟
شاید چون ما معمولاً فکر میکنیم باید قبل از انتخاب، صددرصد مطمئن باشیم.انگار یک جایی یک جواب درست و قطعی وجود داره و اگر به اندازه کافی فکر کنیم، بالاخره پیداش میکنیم.ولی واقعیت اینه که خیلی از انتخابهای مهم زندگی این شکلی نیستن.مثلاً ممکنه بین دو رشته مردد باشی و هر دو رو دوست داشته باشی.ممکنه یک فرصت خیلی خوب داشته باشی، ولی از اینکه امتحانش کنی بترسی.ممکنه بدونی از یک مسیر خوشت نمیاد، ولی هنوز ندونی مسیر جایگزینت چیه.اینجا قرار نیست یک نفر از بیرون بیاد و بگه:این انتخاب درسته، اون یکی غلطه.چون کسی که باید با نتیجهی این انتخاب زندگی کنه، خودتی.
پس قبل از اینکه دنبال «تصمیم درست» بگردی، شاید بهتر باشه یاد بگیری چطور انتخاب کنی.
اول از همه: ببین واقعاً مشکل انتخاب هات کجاست؟
وقتی میگی «نمیدونم کدوم مسیر درسته»، ممکنه یکی از چند اتفاق مختلف افتاده باشه.شاید واقعاً اطلاعات کافی نداری
مثلاً بین دو رشته مرددی، ولی هنوز نمیدونی هرکدوم دقیقاً چه فضایی دارن.یا میخوای یک مهارت رو شروع کنی، ولی نمیدونی واقعاً بهش علاقه داری یا فقط چون این روزها همه دربارهاش حرف میزنن، برات جذابه.در این حالت، مشکل «تصمیمگیری» نیست.مشکل کمبود اطلاعاته.پس قبل از اینکه ساعتها فکر کنی، برو اطلاعات جمع کن.با کسی که اون مسیر رو تجربه کرده حرف بزن.یک جلسه آزمایشی برو.یک ویدئو یا دوره مقدماتی ببین.دربارهاش تحقیق کن.گاهی چیزی که توی ذهنمون خیلی بزرگ و پیچیدهست، با کمی اطلاعات سادهتر میشه.
شاید میدونی چی میخوای، ولی از نتیجهاش میترسی این یکی خیلی مهمه.گاهی ته دلت میدونی کدوم مسسیر رو دوست داری، ولی جرئت نمیکنی انتخابش کنی.چرا؟چون ممکنه بقیه موافق نباشن.ممکنه شکست بخوری.ممکنه سخت باشه.
ممکنه با چیزی که بقیه ازت انتظار دارن فرق داشته باشه.
اینجا یک سؤال از خودت بپرس:اگه مطمئن بودم هیچکس قرار نیست قضاوتم کنه، چه تصمیمی می گرفتم؟قرار نیست جواب این سؤال حتماً تصمیم نهایی تو باشه.فقط کمک میکنه بفهمی صدای خودت کجای این ماجراست
شاید هم مشکل اینه که نمیخوای اشتباه کنی این قسمت رو خیلیهامون تجربه کردیم.میخوای بهترین تصمیم ممکن رو بگیری.پس همهچیز رو بررسی میکنی.نظر همه رو میپرسی.مزایا و معایب رو مینویسی.باز هم شک میکنی.یک بار دیگه تحقیق میکنی.باز هم شک.تا جایی که گاهی اصلاً تصمیم نمیگیری.چون منتظری یک لحظه برسد که با خودت بگی:آره! صددرصد مطمئن.
اما چنین لحظهای همیشه نمیرسه.بعضی تصمیمها رو باید با ۷۰ درصد اطمینان گرفت، نه ۱۰۰ درصد.چون ما آینده رو نمیبینیم.هیچکس نمیدونه یک تصمیم دقیقاً چه نتیجهای خواهد داشت.چیزی که میتونیم کنترل کنیم اینه که قبل از تصمیم، تا جای ممکن فکر کنیم، اطلاعات جمع کنیم و ببینیم این انتخاب با چیزی که برای خودمون مهمه چقدر هماهنگه.
پس چطور بفهمم چه انتخابی برای من بهتره؟
اینجا یک تمرین ساده داریم.نه تست شخصیت عجیب و غریب.نه یک فرمول جادویی.فقط چهار مرحله.یک کاغذ بردار و اسم دو انتخابت رو بالای صفحه بنویس.مثلاً:انتخاب اول: ادامه دادن یک مسیرانتخاب دوم: امتحان کردن یک مسیر جدید
بعد برو سراغ این چهار سؤال.
مرحله اول: من از هر تصمیمی چی میخوام؟
برای هر گزینه بنویس:اگر اینو انتخاب کنم، چه چیزی به دست میارم؟نه چیزی که بقیه میگن به دست میاری.
چیزی که برای خودت مهمه.مثلاً:
- تجربه جدید
- یادگیری
- آرامش
- استقلال
- ارتباط با آدمهای جدید
- درآمد
- فرصت رشد
- وقت بیشتر
- حس مفید بودن
هر چیزی که واقعاً برای تو مهمه بنویس.اینجا قرار نیست جواب قشنگ بنویسی.قرار نیست کسی برگهات رو تصحیح کنه.واقعی بنویس.
مرحله دوم: از چی میترسم؟
حالا سؤال رو برعکس کن:اگر این مسیر رو برم، از چی میترسم؟»ممکنه جواب این باشه:میترسم شکست بخورم،میترسم خانوادهم ناراحت بشن،میترسم وقتم تلف بشه.،میترسم بقیه ازم جلو بزنن،میترسم بفهمم تصمیمم اشتباه بوده.این قسمت خیلی مهمه، چون گاهی ما فکر میکنیم نمیدونیم چی میخوایم، در حالی که اتفاقاً میدونیم؛ فقط ترسمون اجازه نمیده سمتش بریم.
وقتی ترست رو روی کاغذ میاری، حداقل میفهمی دقیقاً با چی طرفی.
مرحله سوم: اگر اشتباه کردم، چی؟
این سؤال میتونه خیلی از تصمیمها رو سبکتر کنه.از خودت بپرس:اگر این تصمیم اونطوری که فکر میکنم پیش نرفت، چه کار میتونم بکنم؟»مثلاً اگر یک دوره آموزشی رو شروع کردی و خوشت نیومد، آیا واقعاً همهچیز تمام شده؟
اگر یک فعالیت جدید رو امتحان کردی و فهمیدی مناسب تو نیست، آیا این تجربه کاملاً بیارزشه؟
اگر یک انتخاب کردی و بعداً فهمیدی مسیر دیگهای بیشتر بهت میخوره، آیا امکان تغییر وجود نداره؟
خیلی از تصمیمهای ما برگشتناپذیر نیستن.قرار نیست هر انتخابی که امروز میکنی، تا آخر عمر همراهت بمونه.گاهی یک انتخاب فقط قراره یک چیز بهت یاد بده:این مسیر برای من نیست.»و دانستن همین هم ارزشمنده.
مرحله چهارم: این انتخاب چقدر شبیه منه؟
حالا برگرد به خودت.نه خانواده.نه دوستات.نه شبکههای اجتماعی.نه چیزی که «باید» باشی.خودت.
از خودت بپرس:این انتخاب با چیزی که برای من مهمه جور درمیاد؟»
اگر آدمی هستی که از یاد گرفتن و تجربه کردن انرژی میگیری، آیا انتخابت بهت فرصت تجربه میده؟اگر آرامش برات خیلی مهمه، آیا داری وارد مسیری میشی که تمام انرژیات رو میگیره؟اگر دوست داری مستقل باشی، آیا داری تصمیمی میگیری که فقط برای راضی نگه داشتن بقیهست؟این یعنی شناختن خود.
و هرچقدر شناختت از خودت بیشتر بشه، تصمیم گرفتن هم کمکم راحتتر میشه.
یک نکته مهم: هر انتخابی قرار نیست حس خوبی داشته باشهگاهی فکر میکنیم اگر یک تصمیم درست باشه، باید بعدش احساس آرامش و اطمینان کامل داشته باشیم.اما همیشه اینطور نیست.ممکنه یک انتخاب درست، ترسناک باشه.ممکنه شروع یک مسیر جدید استرس داشته باشه.ممکنه «نه» گفتن به یک آدم، با اینکه لازم بوده، حس خوبی بهت نده.پس فقط بر اساس احساست در همان لحظه تصمیم نگیر.از خودت بپرس:این حس از کجا میاد؟آیا واقعاً حس میکنم این مسیر برای من نیست؟یا فقط از ناشناخته بودنش میترسم؟این دو تا خیلی با هم فرق دارن.
و یک چیز دیگر؛ خودت را با بقیه مقایسه نکن
یکی از دلایل سردرگمی اینه که مدام زندگی خودمون رو با بقیه مقایسه میکنیم.یکی از ۱۵ سالگی میدونه میخواد چه کاره بشه.یکی از ۱۸ سالگی کسبوکار راه انداخته.یکی دقیقاً میدونه چه رشتهای میخواد.یکی انگار برای آیندهاش نقشه کامل داره.
و تو با خودت میگی:پس چرا من هنوز نمیدونم؟ولی چیزی که میبینی فقط بخشی از داستان اون آدمه.
ممکنه خودش هم شک داشته باشه.ممکنه انتخابش رو بعداً عوض کنه.ممکنه فقط خیلی مطمئن به نظر برسه.تو لازم نیست با زمانبندی بقیه زندگی کنی.قرار نیست همه در یک سن، یک جواب یکسان پیدا کنن.
اگر هنوز نمیدونم چی؟
باز هم اشکالی نداره.گاهی بهترین کار اینه که به جای یک تصمیم خیلی بزرگ، یک قدم کوچک برداری.نمیدونی این رشته رو دوست داری؟یک کلاس مقدماتی امتحان کن.نمیدونی این مهارت به دردت میخوره؟یک پروژه کوچک انجام بده.نمیدونی با یک گروه یا فعالیت راحتی؟یک بار امتحانش کن.نمیدونی واقعاً به چه چیزی علاقه داری؟چند چیز مختلف رو تجربه کن.چون بعضی جوابها با فکر کردن پیدا نمیشن.با تجربه کردن پیدا میشن.
گاهی لازم نیست اول مطمئن بشی و بعد حرکت کنی.گاهی باید کمی حرکت کنی تا مطمئنتر بشی.
پس بالاخره انتخاب درست کدومه؟شاید جوابش این نباشه که:این گزینه همیشه درست است.»شاید انتخاب درست برای تو، انتخابیه که:
- خودت دلیلش رو میدونی.
- فقط برای راضی کردن بقیه انجامش ندادی.
- ترست رو دیدی، ولی اجازه ندادی ترس به جای تو تصمیم بگیره.
- اطلاعات کافی دربارهاش جمع کردی.
- میدونی چه چیزی برات مهمه.
- پیامدهاش رو تا حد ممکن بررسی کردی.
- و میدونی اگر لازم شد، میتونی دوباره انتخاب کنی.
این یعنی تصمیمگیری آگاهانه.نه اینکه هیچوقت شک نکنی.نه اینکه هیچوقت اشتباه نکنی.نه اینکه همیشه بهترین جواب رو پیدا کنی.فقط یعنی کمکم یاد بگیری خودت رو وارد تصمیمهات کنی.شاید قرار نیست جواب همهچیز رو همین امروز بدونی
اگر هنوز نمیدونی چه رشتهای میخوای.اگر هنوز نمیدونی چه کاری دوست داری.اگر هنوز نمیدونی آدمی که میخوای در آینده باشی چه شکلیه.اگر هنوز بین چند مسیر مرددی…این لزوماً نشونهی عقب موندن نیست.تو هنوز داری خودت رو میشناسی.و شناختن خود، چیزی نیست که یک روز صبح از خواب بیدار بشی و ناگهان تمامش کنی.کمکم اتفاق میافته.با تجربه کردن .باانتخاب کردن.با اشتباه کردن.با «نه» گفتن.با امتحان کردن چیزهای جدید.با فهمیدن اینکه چه چیزی برایت مهمه و چه چیزی دیگه نیست.تو قرار نیست امروز نسخه نهایی خودت باشی.پس شاید به جای اینکه مدام از خودت بپرسی:چه انتخابی برای من درسته؟»گاهی این سؤال رو هم بپرس:من برای اینکه انتخاب بهتری داشته باشم، امروز چه چیزی باید درباره خودم بفهمم؟»
شاید جواب همین سؤال، از خودِ انتخاب مهمتر باشه.
جوانه؛ جایی برای شناختن خود قبل از انتخاب کردن
در «جوانه» قرار نیست به نوجوان و جوان بگوییم «باید چه کسی باشی» یا برایشان نسخه آماده کنیم.جوانه یک مسیر آموزشی یکساله است که کمک میکند نوجوانها و جوانها در مسیر شناخت خود، ارتباط با دیگران، تصمیمگیری، مسئولیتپذیری و مهارتهای زندگی، بیشتر تجربه کنند، فکر کنند و خودشان را بهتر بشناسند.در این مسیر، موضوعاتی مثل خودشناسی، شناخت احساسات، تصمیمگیری، مسئولیتپذیری، تفکر نقادانه، ارتباط مؤثر، کار تیمی، سواد مالی و شناخت مسیر آینده متناسب با سن و مرحله رشدی افراد بررسی میشود.هدف این نیست که یک جواب آماده به هر سؤال بدهیم.هدف این است که فرد کمکم یاد بگیرد:چطور سؤال بهتری از خودش بپرسد، چطور انتخاب کند و چطور مسئول انتخابهای خودش باشد.
جوانه؛ یک قدم برای شناختن خودت، قبل از ساختن آیندهات.
برای آشنایی با کارگاه های مهارت محورجوانه روی عکس بالا کلیک کن!













